محمد تقي جعفري
253
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
8 - نفس آدمى چه به اين سفر و جريان رو به مرگ رضايت بدهد يا امتناع بورزد ، گردن به قوانين قدر گذاشته است . ) نه دستور پيامبران و اوصياء و اولياء اللَّه چنين است كه شاد نشويد و نه عقل و قلب آدمى چنين حكمى كرده است . آنچه كه با نظر به منابع وحيى و عقلى و قلبى استنباط مىشود اينست كه همان گونه كه جزئيات محسوس و نمودهاى مشخص از جهان طبيعت وارد مغز ميشوند و در آن كارگاه با عظمت به قوانين و اصول كليه عرضه ميشوند و به وسيلهء آنها تفسير و توجيه مىگردند ، و سپس مغز آن جزئيات و نمودها را يا از صفحهء خود دور مىسازد و يا خود آنها در لابلاى حافظه بايگانى ميشوند ، همان گونه بايد تأثرات درونى خود را مخصوصا شاديها و اندوههاى ناشى از مثبت و منفىهاى بعد طبيعىمان را با عرضه به پالايشگاه بسيار حساس دل و وجدان ، از ورود به منطقهء سطوح عميق شخصيت و روح جلوگيرى كنيم ، زيرا در اين دنيا هيچ موضوع شادى - انگيز و نشاط آور يا اندوهبار از متن عالم طبيعت و بعد طبيعى انسانى وجود ندارد كه توانائى احاطه و سلطهء مطلقه بر همهء ابعاد و نيروهاى مغزى و شخصيتى و روحى ما داشته باشد . ناتوانترين موجود كسى است كه همهء ابعاد و نيروهاى خود را قربانى عامل شادى و يا اندوه نمايد . اين كه با كمال صراحت و صداقت فرياد زده مىگوئيم : ناتوانترين حيوان كسى است كه در هنگام به دست آوردن قدرت ، با زير پا گذاشتن اصول و قوانين انسانى و احساس ناتوانى از زندگى با ديگر انسانها كه مالك حيات خود باشند ، نتواند آن قدرت را در مسير خيرات و كمالات مديريت نمايد . بنا بر اين ، در موقع روياروئى با عوامل شاديها ، در صورتى كه ضررى به ديگر ابعاد شخصيت و روحى آدمى وارد نياورد و به آلام ديگران تمام نشود شاد شويم ولى شخصيت و روح را هم مجبور به اين شادى ننمائيم ، زيرا شادى آن دو ، به جهت بهجت و انبساطى است ما فوق اين شاديهاى طبيعى . آن دو حقيقت بزرگ ( شخصيت و روح ) آن خندهء طبيعى را كه شكوفائى طبيعت است ندارند . خندهء آن دو ، به جهتى است كه از حق و عدل و اختيار و انجام تكليف به انگيزگى درونى نه با هدفگيرى جلب سود و دفع زيان ، ناشى مىشود . آيا احتمال نمىدهيد كه فلسفهء احساس عدم امن در زندگانى اينست كه تكيهء